تبليغاتX
عشق خدااا

عشق خدااا

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا میرویم

نامه اي به يوسف فاطمه سلام الله عليها

يوسف فاطمه سلام الله عليها

سلام بر تو اي يوسف فاطمه سلام الله عليها

سلام بر تو اي نگار نازنين

سلام بر جمال دلربايت سلام بر صوت دلنشينت

سلام بر نگاه انسان سازت

سلام بر دستهاي پر از مهر و صفايت

يارب ما چشم انتظاران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تو هستيم .

مي نويسم بهر مولاي خوبم ، اي گل زهراء سلام الله عليها ، اي نگار نازنين ، هزار و اندي سال از ولادتت مي گذرد و هنوز ما چشم انتظار ديدار تو هستيم ، مي نويسم تا که شايد يک نظر بر ما نمايي ، تا که شايد ذره اي از درد فراق را بازگو کنم .

خدايا :

ما که عاشق نشديم تا درد عشق را بفهميم پس به ما بياموز که عاشق باشيم و در عشق بسوزيم.

هر کس به درد عشق مبتلا شد جز وصل او را درمان نيست .

خدايا:

مهدي فاطمه سلام الله عليها همان آشناي ديرينه است که در نگاه اول غريبه است .

مهدي زهراء سلام الله عليها همان غريبه آشنايي است که در دل هر عاشقي آشيانه کرده است.

خدايا :

اگر يعقوب در فراق يوسفش نابينا شد ، تو برايش پيراهن يوسف را فرستادي .

اگر قوم بني اسرائيل دچار فراق شدند، اما بعد از چهل شبانه روز ناله و ندبه ، بالاخره موسيِ عمران را برايشان فرستادي .

اما هزار سال از غيبت مولاي ما مي گذرد ....

الهه من :

عاشقان آواره صحرا گشتند ، عابدان آيه « امن يجيب » ذکرشان شد ، افلاکيان سر به فلک گماردند ،ذاکران دعاي « اللهم کن لوليک » لقلقه زبانشان شد و ذکر« مهدي بيا » زمزمه لبانشان، زمينيان کمر همت بر ساختن مساجد و حسينيه ها به نام مولايشان کردند..... تا که شايد او بيايد.

بارالها:

خورشيد هستي بخش جز تاباندن نور خود هيچ خاصيتي ندارد ، مهتاب تابان جز روشن کردن شب تاريک و ظلمت کار ديگري ندارد ،

ابرهاي پر بار جزبا ريزش باران احساس راحتي ندارند.

گلهاي بهاري هيچ خواصي جز رساندن بوي خوش ندارند و بادها وزش نسيم کار آنهاست .

خدايا :

تو به خورشيد : بگو که وقت تابيدنش پرتوي از نور خورشيد مکه را براي ما بتاباند، به نسيم بگو : که وقت وزيدنش بويي از پيراهن يوسف زهراء سلام الله عليها بياورد.

خدايا :

به ماه بگو: که در مهتاب خود عکس صاحب خورشيد مکه را بيندازد .

به گلها بگو: فقط بويي از گل نرگس براي ما بياورد.

به ستاره ها : بگو که در آسمان راهي رل نشان دهند که خورشيد مکه در آن سمت است .

به درختان سرو قامت بگو : که رو به سمتي تعظيم کنند که يوسف فاطمه سلام الله عليها در آنجاست .

معبودم :

عاشورائيان با فرارسيدن محرم مست ساقي کربلا مي شوند ، اما ما مهدوي ها نه فقط با رسيدن نيمه شعبان بلکه هر جمعه که از راه مي رسد خود را اسير زلف يار مي بينيم .

خدايا :

در هر گوشه و کناري از ديار عاشقان انتظار ، صبح جمعه با زمزمه هاي « اين الحسن و اين الحسين » ، بدين طريق مرهمي بر زخم هاي کهنه خويش مي گذارند .... تا که شايد او بيايد .

خدايا :

گويند غروب جمعه دلگير ترين غروب است زيرا که مولاي ما باز هم بايد در پس پرده غيبت بماند.

در غروبهاي جمعه حتي نغمه آواز پرندگان هم نغمه دلتنگي است ، و آواي فرق سر مي دهند .

الهي :

تشنگان انتظار به هر نوعي شده مي خواهند خود را سيراب کنند، اما سيراب نمي شوند ، چونکه عطش منتظران فقط با « ظهور» رفع مي شود .

خدايا :

آن امام هُمام ، مهدي منتظر در انتظاري طولاني نشسته است .

ولي

ما خود دانيم سبب اين غيبت طولاني چيست ؟

اعمال بد ما شيعه است . ليکن از کرده خود پشيمان و شرمسار هستيم و همگي به حال اضطرار افتاده ايم .

يارب الحسين :

تو که شفاي بيماران حسيني را در تربت خاکش قرار دادي و شفاي ما منتظران را در بوي پيراهن يوسف زهراء سلام الله عليها قرار دادي .

اي مهربانترين :

تويي که آيه « امن يجيب » را مستجاب مي کني .

پس :

به حق عمه اش زينب کبري سلام الله عليها آن عزيز غائب از نظر را برسان

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 15:56  توسط  مهربون  | 

اینم به خاطره شما شاد

.::  قناعت را بايد از سفره هفت سين ياد گرفت كه سالهاست تعداد سين هايش تغيير نكرده است::.

مرد جوون: ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده؟
پيرمرد: معلومه كه نه!
جوون: ولي چرا؟! مثلااگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي؟!
پيرمرد: ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم!
جوون: ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه؟!
پيرمرد: ببين…
اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي!
جوون: كاملاامكانش هست!
پيرمرد: ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي!
جوون: كاملا امكان داره!
پيرمرد: يه روز ممكنه تو بياي به خونهء من و بگي كه فقط داشتي از اينجا رد ميشدي و اومدی كه يه سر به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونهء من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده؟!
جوون: ممكنه!
پيرمرد: بعد من بهت ميگم كه اين چايي رو دخترم درست كرده! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد تو سعي مي كني كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كني! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كني و با همديگه بيرون بريد!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه! بعد از ملاقاتهاي متوالي ، تو عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون براي من تعريف مي كنين و از من اجازه براي ازدواج ميخواين!
مرد جوون در حال لبخند: اوه بله!
پيرمرد با عصبانيت: مردك ابله! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكي مثل تو كه حتي يه ساعت مچي هم از خودش نداره در نميارم!!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 18:24  توسط  مهربون  | 

درس حسینی عشق است و عشق در قلب است و سوز بر جان و آن آتش بر وجود،

 سوختن و شعله ور شدن و ذوب شدن برای معشوق. حسینی گونه جنگیدن جانبازی است.
                                                         
                                                                                          « شهید مهدی باکری »
میان ما و حسین همین خون فاصله است.          « سید مرتضی آوینی »
 
 
آن روزها دروازه‌اي براي شهادت داشتم و حالا معبري تنگ، هنوز براي شهيدشدن فرصت هست؛ دل را بايد صاف كرد. پروردگارا مرگ مرا جز شهادت در راه خودت قرار نده.

مقام معظم رهبري
 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :

هر كس از روي صدق شهادت را طلب كند، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد كرد، هر چند به شهادت

نرسد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:24  توسط  مهربون  | 

حضور شیطان موقع نماز خواندن:

حضور شیطان موقع نماز خواندن:

يوسف زهرازماني كه انسان مي خواهد نماز بخواند ، شياطين دور او را مي گيرند تا نگذارند نماز برگزار شود. وعده مي دهند كه هنوز زود است و براي نماز وقت زيادي مانده ، فعلا خسته اي قدري استراحت كن ، الان گرسنه اي قدري غذا بخور ، بعدا نماز را خواهي خواند.

بعد از اين كه مشغول نماز شد او را وسوسه مي كنند و توجه او را از نماز و اطاعت منصرف مي نمايند. و به چيز ديگري مشغول مي دارند ، فكر انسان را به همه جا مي برند به جز نماز.

حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند : وقتي بنده اي مشغول نماز و ذكر خدا مي شود ، شيطان مي آيدو به او مي گويد : به ياد فلان چيز باش ، فكر فلان كار را بكن ؛ اين قدر وسوسه مي كند تا انسان را از فكر نماز بيرون ببرد و به شك اندازد ، به طوري كه نداند چند ركعت نماز خوانده است.


در حديث ديگري آمده : وقتي انسان مشغول نماز شد شيطان مي آيد سد راهش مي شود و تحريكش مي كند تا از نماز دور گردد. در اين موقع جنگ و نزاع ميان نمازگزار و شيطان برپا مي شود.

به همين جهت آن مكاني را كه براي نماز انتخاب شده محراب مي گويند ، محراب مكان حرب و جنگ است ، چون شيطان موقع نماز در آن مكان مي آيد ، وسوسه مي كند كه انسان را منصرف كند و انسان كوشش مي نمايد با او مخالفت نمايد . گاهي شيطان غالب مي شود و توجه انسان را از نماز بيرون مي برد و گاهي انسان ، اين زد و خورد تا آخر نماز ادامه دارد.

لذا به انسان دستور داده شده كه وقتي مي خواهد نماز يا قرآن بخواند ، از اول آماده باشد و خود را مسلح نمايد ، ضربه اول را به او بزند و آن ضربه پناه بردن به خدا از شر شيطان و وسوسه هاي اوست ، قرآن هم با كمال صراحت مي فرمايد:

هنگام قرآن خواندن ، پناه به خدا ببر از شر شيطان رانده شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:57  توسط  مهربون  | 

جهان در عصر حضرت مهدي (ع) چگونه است؟

جهان در عصر حضرت مهدي (ع) چگونه است؟

يوسف زهراپرسش : اوضاع عمومي جهان در عصر دولت حضرت مهدي عليه السلام چگونه خواهد بود؟

پاسخ : وقتي مهدي موعود عليه السلام ظاهر شد و در جنگ پيروز گشت و بر شرق و غرب جهان تسلط يافت، تمام زمين به وسيله يك حكومت جهاني اسلامي اداره مي شود. براي تمام بلاد و استانها، استانداران لايقي را با برنامه كار و دستورات لازم گسيل مي دارد. به واسطه كوشش و جديت آنان ، تمام زمين آباد و معمور مي گردد. خود مهدي (ع) هم از دور ، تمام حوادث و جريانات كشور پهناور زمين را زير نظر دارد و تمام نقاط زمين ، برايش مانند كف دستي مي گردد. اصحاب و يارانش نيز از فاصله هاي دور ، وي را مشاهده مي نمايند و با او تكلم مي كنند.


عدل و دادش تمام زمين را فرا مي گيرد. مردم با هم مهربان شده با صدق و صفا زندگي مي كنند. امنيت عمومي همه جا را فرا مي گيرد و كسي در صدد آزار ديگري نيست. وضع اقتصادي مردم بسيار خوب مي شود بطوري كه مستحق زكات پيدا نمي شود. بارانهاي نافع پي در پي مي بارد. تمام زمين سبز و خرم مي گردد. بركات و محصولات زمين زياد مي شود. اصلاحات لازم در امور كشاورزي به عمل مي آيد. توجه مردم به خدا زياد مي شود و گرد معاصي نمي گردند. دين اسلام دين رسمي جهاني شده بانگ توحيد از همه جا بلند مي گردد. در امور راه سازي برنامه هاي جالبي را به مرحله اجرا مي گذارند. در امر راه سازي به قدري جديت مي نمايند كه حتي مساجدي را كه سر راه ساخته شده خراب مي كنند. براي خيابانها پياده رو احداث مي نمايند. به پياده ها دستور مي دهند از پياده رو عبور كنند و به سواره ها امر مي كنند در وسط خيابان حركت نمايند.

تمام پنجره هايي را كه به كوچه باز شده مسدود مي سازد. از ايجاد مستراح و ناودان در كوچه مانع مي شود. حتي مساجد مشرف و عالي را خراب مي كند. پيش آمدگي هاي ساختمانها را نيز خراب مي كند. مناره ها و مقصوره ها را ويران مي سازد.

در عصر مهدي عليه السلام عقول مردم كامل مي گردد و سطح معلومات عمومي بالا مي رود به طوريكه زنها در خانه خويش از عهده قضاوت بر مي آيند.

حضرت صادق عليه السلام فرمود: علم و دانش به بيست و هفت قسمت تقسيم شده ، اما تا كنون بيش از دو قسمت آن در دسترس بشر قرار نگرفته است. وقتي قائم ما قيام نمود بيست و پنج قسمت ديگر را آشكار مي كند و در بين بشر پخش مي نمايد.

ايمان مردم كامل مي گردد و كينه از دلشان بيرون مي رود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:25  توسط  مهربون  | 

عزیزان کاش می شد یک فونت اختصاصی زیبای  نستعلیق این وبلاگ قبول کند ولی نمیشه به هر حال شعرها را با یه فونت دیگه نوشتم.

* هر کس از روی اخلاص بسم ا.. بگوید...*این داستان خاطره حضرت محمد در معراج می باشد.

رسول خدا (ص) فرمودند: در شب معراج وارد بهست شدم و چهار رودخانه از آب ، شیر، عسل و شراب دیدم!
از جبرئیل پرسیدم این رودخانه ها از کجا می آید و به کجا می رود.
جبرئیل گفت: به « حوض کوثر » می رود، اما نمی دانم از کجا می آید، از خداوند سؤال کن.
رسول خدا (ص) فرمودند: دعا کردم ، ملکی نزد من آمد و گفت: چشمهایت را بر هم بگذار، من هم بستم.
آن ملک گفت: چشمهایت بگشا، گشودم درختی بزرگ به نظرم آمد که زیر آن درخت دَری دیدم که بسته بود.
آن ملک گفت: بگو
بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت فرمودند: گفتم ، درب باز شد.
وارد شدم قبّه ای ( گنبدی ) دیدم اطراف این قبّه بسم الله الرحمن الرحیم نوشته و از وسط هیم های نام خدا نهر ها جاری است، ناگاه صدایی شنیدم می گوید: « یا محمّدْ مَنْ ذَکَرَنی بِهٰذِه الأ سماءِ و قال بسم الله الرّحمن الرّحیم خالصاً سَقَیْتُه مِنْ هذه الأنهار ِ الأرْبِعِة ».
هرکس از روی اخلاص این کلمه زا بگوید از این نهرها سیراب می کنم.
                                            «و به این مناسبت هم شعری زیبا»
ساقی باقی ما داد صلا بسم الله                      هر كه را هست سر جام فنا بسم الله
شد دوا  درد ،  غذا خون جگر ،  عشق طبيب      هر كه جويد ز سر صدق شفا بسم الله
ای كه خواهی كه نماز از سر اخلاص كنی           سوی حق عشق بود قبله نما بسم الله
گر دلت آرزوی عكس جمالش دارد                   بنگر آئينه سينه ی ما،،  بسم الله
منزل دوست بپرسيدم از آن شاه عرب                كرد اشارت به دل و گفت: هنا ،  بسم الله
سوی دل رفتم و گفتم   كه   بگو   يار كجاست   گفت: اينجاست تو بی خويش درا  بسم الله
بر درش رفتم و گفتم کكه دهی  بار مرا              گفت  بگذار   خودت را   و  بيا ،  بسم الله.

 
* بسم الله الرحمن الرحیم چه خاصیتهایی دارد؟؟!! *
1- موقع غذا خوردن  موجب دوری از شیطان می شود.
روایت شده وقتی که بنده ی خدا بسم الله الرحمن الرحیم می گوید، فرشته های الهی می گویند : خداوند به طعام و « خوراکتان » برکت دهد، سپس فرشته ها شیطان را تهدید می کنند می گویند: ای فاسق بیرون شو که تو بر آنها تسلطی نخواهی داشت.
2- برای رفع و دور کردن دشمنان.
امام صادق (ع) می فرمایند: هرگاه رسول خدا(ص) وارد منزل می شدند و چشمشان به دشمن می افتاد که بر علیه حضرت نقشه می کشیدند، حضرت بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند و آشکارا می خواندند در حالی که دشمن رو بر می گرداند و فرار می کرد.
3- در نمازها بسم الله الرحمن الرحیم را بلند خواندن موجب دور کردن شیطان است.
حضرت سجاد (ع) به ابوحمزه فرمودند: وقتی که نماز به پا می شود شیطان نزدیک امام جماعت می شود و می گوید آیا پروردگار را یاد کرده؟ یعنی « بسم الله الرحمن الرحیم » گفته است یا نه.
اگر می گوید: آری، شیطان می رود و اگر می گوید:  نه، بر دو شانه امام جماعت سوار می شود و دو پایش را بر سینه امام آویزان می کند، در اینجا امام جماعت شیطان است تا اینکه نماز جماعت تمام شود.
این کلام درباره ی بعضی از اهل سنّت صادق است که بعضی ها بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند.
                                  «و شعری دیگر هم راجع به این داستان » از دیوان فیض کاشانی
اين جهان را غير حق پرودگاری هست؟ نيست    هيچ دياری به جز حق در دياری هست؟ نيست
عارفان را جز خدا با كس نباشد الفتی             عاشقان را غير عشق دوست كاری هست؟ نيست
دل به عشق حق ببند از غير حق بيزار شو          غير عشق حق و حق كاری و باری هست؟ نيست
مست حق شو تا كه باشی هوشيار وقت خوش     غير مستش در دو عالم هوشياری هست؟ نيست
اختيار خود به او بگذر ز اختيار                     بنده را جز اختيارش اختياری هست؟ نيست!!

منبع http://www.mazhabi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 17:37  توسط  مهربون  | 

 یه شعر بود من خیلی دستش داشتم ولی حفظش نبودم تا این که یافتمش گفتم برا شما هم

بنویسمش

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد     گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

جنازه امچو بینی مگو فراق،فراق         مرا وصال و ملاقات، آن زمان باشد

مرا به گر سپاری مگو وداع ،وداع          که گور پرده ی جمعیت جنان باشد

فرو شدن چو بدیدی،بر آمدن بنگر         غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟

کدام دانه فرو رفت در زمینکه نُرست؟    چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد؟

دیوان شمس مولوی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 23:11  توسط  مهربون  | 

 

خاطرات از پنج سالگی تا الان که هفده سالمه

من تو یه خونواده ی تقریبا مذهبی متولد شدم.

از همون سال های اول قران خواندن رو شروع کردم

چندین بار تو مسابقات مقام کسب کردم

حالا اول دوم سوم

تا آخرین مقامم که سال گذشته بود نفر سوم اذن گویی تو ناحیه

تو همون سال ها برای حفظ قران کلاس رفتم

دو ماه گذشت و ما سوره ی بقره رو تقریبا حفظ کردیم

اما به دلایلی دیگه کلاس نرفتم

ولی هنوز من رو قران خون مدرسه می دونستن

بیشتر اذان ها قران خونی تو جلسه ها ی اولیا مربیان

خلاصه هر چیز مهم بود ما اونجا بودیم

طوری که هنوز اسم من رو تو مدرسه ی راهنماییم

به عنوان دانش اموز نمونه میارن

بعد از اون به شعر نویسی مشغول شدم

یه بار تو ناحیه اول شدم ویه بارم تو استان دوم شدم

حالا بعدا شعرا رو توی وب میزارم

حلا بگذریم تا رسیدیم به الان

چند تا از دوستام رپ خون شدند و

به ما گفتن صدات برا رپ خوبه

دروغم نگفتن تاااااااااااااااااا ما هم رپ خون شدیم

از قران خونی وشعر نویسی

رسیدیم به رپ خونی

حدودا یک سال بود که قران نخونده بودم

تا این که تو یه مسابقه ی ورزشی

دایی من که مسئول برگزاری اون مسابقه بود

گفت بیا برا شروع قران بخون ما هم رفتیم

یه گندی زدم که بیا و ببین

منی که سوره ی بقره رو از حفظ میخوندم

سوره ی قدر رو یه ایش یادمون رفت

البته قران نداشتن

ولی خدا یه تقلبی رسوند و ما بعد یه

ثانیه مکث خوندیمش

حالا گفتم یه دونه وب بسازم برا خاطرات و دعا ها

شاید خدا کرد و ما دوباره قران خون شدیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 23:49  توسط  مهربون  | 

 

این راز دل من که هر شب با خودم میگم با این سعی

میکنم کم تر گناه کنم

 

 

باز در این سیاهی شب فرو رفتم

باز در این سیاهی شب دلم یاد خدا را کرد

باز دلم بی قرار شد

دلم می گوید شاید امشب کوله بارت را بستی

شاید تا فردا نماندی

می گوید بگو الهی العفو

می گوید بگووووووووووو

هر وقت در این سیاهی فرو می روم

کار های امروز کارهایی که کردم

چه خوب و چه بد

به یادم می آید

حال صدای یار می زنم

می گویم خدایا بشنو این حرف مرا

ولی به خودم می گویم دیگر تکراری شده

هر روز گناه می کنم وآخر عفو می گووویم

آخر به جز الهی العفو چیزی دیگر ندارم که بگووویم

.............................................که بگویم

نمی دانم میپذیرد حرف مرا الهی العفو مرا

نمی دانم چرا این قدر گناه کار شده ام

دوست دارم خوب باشم اما نمی شود

نمی دانم چرا نمی دانم

نمی دانم...

باز دلم میگوید اگر امشب رفتی

جایت در جهنم است نه ...

جای دیگری برای من نیست

جای دیگری برای من نیست

جای دیگری برای من نیست

باز دلم میگوید الهی العفو بگو بزرگوار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 23:46  توسط  مهربون  | 

با مراجع بیشتر آشنا شوید...

 

آصفى
آملى
آملى
ابطحى

اردبيلى

اشتهاردى
امينى
بهجت
تبريزى

تجليل

گرگانى
جعفرى
حائرى
حكيم

خامنه اى

خرازى
خراسانى
داماد
داماد

راستى

روحانى
رى شهرى
زنجانى
زنجانى

سبحانى

سند
سيستانى
شاهرودى
شاهرودى

شيرازى

صافى
صافى
صانعى
طاهرى

عاملى

فياض
كاشانى
گرامى
كنى

لنكرانى

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:31  توسط  مهربون  | 

دعای چشم زخم

دعای درمان بیماری

دعای تسکین درد

و...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:42  توسط  مهربون  | 

دعای رفع عذاب قبر

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:37  توسط  مهربون  | 

دعای بی گناهی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:36  توسط  مهربون  | 

شرایط استجابت دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:34  توسط  مهربون  | 

ادامه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:33  توسط  مهربون  | 

دعا چیست؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:32  توسط  مهربون  | 

دینی

 

نظریه ناپایداری جهان و پایداری در برابر بنیاد گرای

 

   "نظریه ی ناپایداری"که شاید و بنا به اعتبارات تاریخی  قلب ایین بودا محسوب می شود ؛باز بنا بر همان اعتبارات و و استنادات تاریخی  موجب عدم گرایش  و یاعدم نسبی گرایش به بنیاد گرایی در بودیزم شده است.اما ایا میتوان مشابه چنین چیزی را در اسلام باز یابی کرد ؟اگر اری در کجای اسلام؟ بی شک در جایی بیرون از بخش شریعت.باز یابی چنین چیزی و تبیین ان یکی از ارزوها و دغدغه های روشنفکران متدین در جهان اسلام است. اما نیک مییدانیم ؛ اگر چنین مفهوم باز دارن دهای در هرجای ساختمان اسلام باز یابی و تبیین شود با این خطر رو به روست که این مفهوم اصلن از مفاهیم کلیدی و متنی اسلام است و یا جایی در حاشیه ی ان دارد .جایی قابل فراموشی و یا سپرده شدن به ساختار های علمی و غیر عملی )مشابه بحث های شبه سورالیستی فقهی که مانند برخی مباحث فلسفی تنها فربه می شوند بی ان که به کار مردم ایین مند بیایند.

جالب این جاست که باز یابی مفاهیمی این چنین که کار کرد های باز دارندگی در برابر بنیاد گرایی و توابع ان دارند از سوی کسانی و گروه هایی مورد حمله یا بی اعتنایی همسان قرار می گیرند که در جهان امروز دشمنان هم به شمار می ایند اما در این مورد مانند بسیاری موارد همسان چنان عمل می کنند که گویا منافع مشترکی در نادیده گرفتن و یا نابود کردن چنین ایده های دارند. هر چند در بسیاری مقاطع دیگر همگرایی بنیاد گرایان مسیحی و یهودی ومسلمان  قابل شناسایی ست .ان جا که دوستی بوش و شارون و برخی تازه به قدرت رسیدگان داخلی ایران و حتی ارزوهای مشترک  انها برای یک جنگ اخر الزمانی قابل دریافت می شود.

در این چنین مقاطعی ست که روشنفکران جنوب ؛اسیایی؛خاورمیانه ای و... البته به گونه ای نا تسا هل مندانه  لاییک ؛‌همنوا با قشریون شریعت پرست و نه الزامن خدا پرست که از لباس فقاهت تنها برای اعمال قدرت و گرداوری ثروت سود می جویند ؛‌عرفان و فلسفه ی اسلامی را به ویِِژة در بخشهایی که توان بازدارتدگی در برابر بنیاد گرایی را دارند با شیوه های گوناگون و اهداف یکسان به تاخت و ناز در می کوبند. برخی وجود روشنفکر مسلمان و اساسن روشنفکری دینی را منکر میشوند و نفس این دو را مانعه الجمع می دانندو انان را که به هر روی بعث تلطیف و تعادل ساختار های دینی می شوند به باد استهزا می گیرند و گروهی روشنفکر دینی را به هر روی وابسته و پیوسته به دشمنان خیالی و حتی مزدور می خوانند.

در نقاط دیگر نیز هر گونه گرایش عرفانی که از قضا تنها زبان مشترک همه ی ایین های بشری و انسانی ترین  و همه جانبه ترین درک افرینش است  را به یک چوب واپسگرایی می رانند  ؛‌هر چند در این دفع مثلن در دستگاه روحانیت اسلام به ویژه شیعی مخالفت بسیار خشن با عرفان را لباس مبارزه با خرافه ی امیخته به رهبانیت غیر سازنده می پوشانند  و در این جا تفتخار روشنفکری عرفی و دنیایی بودن را به نامخود پبت پبت می کنند .غافل از ان که در هیچ جای جهان این چنین خشن و بی رحمانه با عارفان یک دین بر خورد نکردند که در این جغرافیا.   

در این تازش دوشادوش برخی از رو شنفکران لاییک و سوداگران دین و اسلحه در بنیاد گرایی یهودی -مسیحی-اسلامی به فلسفه و عرفان اسلامی در س های تاریخی بسیار نهفته و در جریا است.

در باره ی نقش و قلب باز دارنده ی عرفان از خشونت بنیاد گرایی بسیار می توان گفت .اما در فلسفه  ؛‌تنها به اشاره ای کوتاه به مبحثی بنیادین اکتفا می کنیم.

نظریه ی حرکت جوهری که ساختاری ترکیبی از حکمت و فلسفه و کلام و عرفان دارد؛‌بیش از بسیاری اشارت ها بر بنیاد ناپایدار جهان تاکید دارد و ان را به گونه ای  فلسفی تبیین می کند.

اما چه شد که نظریه ی ناپایداری جهان در بودیسم چنان سرنوشتی را برای بودیسم رقم زد و در جهان اسلام با وجود نظریات فلسفی مانند حرکت جوهری چنین غروبی  بر تاریخ و جامعه ی مسلمانان به ویژه ایرانیان رخ نمود و ماند .

با یک توضیح سر دستی و ساده شاید بتوان گفت ؛‌از اغاز اسلام و پیوند ان با تمدن و امپراطوری کهن ایران‌همواره در کنار نهاد دین گرایش انقباضی قدرتمندی وجود داشت که  ترکیب بدویت و جامعه ی مبتنی بر طایفه ی اعراب و جامعه و تفکر کاستیک ایرانی مسیر های معرفت شناسانه و حتی عارفانه را به سود رهیافت های توجیه گر پیوستگی قدرت و دین و سرمایه و ابزار کار به عقب راند .یا انها را  دور از دسترس قرار داد  . و جز این ها موانع تاریخی دیگری برای این رشد این ره یافت های معرفت جویانه در جوامع اسلامی به وژه ایران قرار داشت .موانعی که در گسترش بودیسم بیشتر به  نفع انسانیت انسان عمل کرد .

انچه امروز میگذرد گاه شباهت های بزرگ و تفاوت های اندکی با گذشت های دور و نزدیک دارد.و راه برای فهم انچه پیش امده و تفکر و عمل برای پرهیز از این همه تکرار شباهت  ؛نیازمند زمان و دانش بیشتریست . دانشی همگانی و قابل بخش پذیری میان ادمیان . دانشی نزدیک کننده و قابل ترجمه به روح و مغز ادم ها.همه ی انسان ها .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:24  توسط  مهربون  |